X
تبلیغات
علی اباذری ابهر
مرحوم حضرت آیت الله شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی حدیثی را از حضرت
مولا بدینگونه نقل می فرمودند که :
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در اوصاف " سگ " می فرمایند
: 

خوشا بحال کسی که زندگیش چون زندگی سگ باشد. در این حیوان ده خصلت است که مومن به داشتن آنها سزاوار است 

اول: آنکه سگ را در میان مردمان قدری نیست و این حال مسکینان است

دوم: آنکه مالی و ملکی ندارد و این همان صفت مجردین است (یعنی کسانی که به مقام تجرد نائل شده اند و از همه چیز و همه کس حتی خود فارغ شده اند)

سوم: آنکه او را خانه و لانه ای معین نیست و همه زمین بساط اوست و این علامت متوکلان است 

چهارم: آنکه اغلب اوقات گرسنه است و این عادت صالحان است 

پنجم: آنکه اگر صد تازیانه از صاحب خود بخورد در خانه او را رها نمی کند و این صفت مریدان است
 

ششم: آنکه شب هنگام بجز اندکی نمی خوابد و این از اوصاف محبین است 

هفتم: آنکه رانده می شود و جفا می بیند لکن چون بخوانندش بدون دلگیری باز می گردد و این از علامات خاشعین است 
هشتم: آنکه به اضافه طعام صاحبش راضی است و این حال قانعین است 

نهم: آنکه بیشتر اوقاتش خاموش است و این از علامات خائفین است 

دهم: آنکه چون بمیرد میراثی بجای نگذارد و این حال زاهدان است
منابع
: 

نشان از بی نشانها، چاپ هجدهم، ج اول، ص 310
کتاب در ثمین و ماء مَعین چاپ دوم صفحه 457 ـ تالیف آیت الله سید مجتبی حسینی میر صادقی زنجانی 
و کتاب لئالی الاخبار ج 5 – ص 387- 388

تحریر المواعظ العددیة، ص: 552


+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1391ساعت   توسط علي اباذري ابهر 

عفت زن در این است که مردی مو و بدن او را نبیند!

+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1391ساعت   توسط علي اباذري ابهر 

انا لله و انا الیه راجعون

استاد سید حسن کسائی(ره)نوازنده ی بی همتای نی دعوت حق را لبیک گفت و رخ در نقاب خاک کشید.خداوند رحمت کناد. با ذکر صلوات و فاتحه یاد و نام آن آتش زن نیستان دلها را گرامی بداریم .

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AD%D8%B3%D9%86_%DA%A9%D8%B3%D8%A7%D8%A6%DB%8C

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم خرداد 1391ساعت   توسط علي اباذري ابهر 

ای عاشقان ای عاشقان هنگام کوچ است از جهان
در گوش جانم می رسد طبل رحيل از آسمان
نک ساربان برخاسته قطارها آراسته
از ما حلالی خواسته چه خفته ايد ای کاروان
اين بانگ ها از پيش و پس بانگ رحيل است و جرس
هر لحظه ای نفس و نفس سر می کشد در لامکان
زين شمع های سرنگون زين پرده های نيلگون
خلقی عجب آيد برون تا غيب ها گردد عيان
زين چرخ دولابی تو را آمد گران خوابی تو را
فرياد از اين عمر سبک زنهار از اين خواب گران

ای دل سوی دلدار شو ای يار سوی يار شو
ای پاسبان بيدار شو خفته نشايد پاسبان
هر سوی شمع و مشعله هر سوی بانگ و مشغله
کامشب جهان حامله زايد جهان جاودان
تو گل بدی و دل شدی جاهل بدی عاقل شدی
آن کو کشيدت اين چنين آن سو کشاند کش کشان
اندر کشاکش های او نوش است ناخوش های او
آب است آتش های او بر وی مکن رو را گران
در جان نشستن کار او توبه شکستن کار او
از حيله بسيار او اين ذره ها لرزان دلان
ای ريش خند رخنه جه يعنی منم سالار ده
تا کی جهی گردن بنه ور نی کشندت چون کمان
تخم دغل می کاشتی افسوس ها می داشتی
حق را عدم پنداشتی اکنون ببين ای قلتبان
ای خر به کاه اوليتری ديگی سياه اوليتری
در قعر چاه اوليتری ای ننگ خانه و خاندان
در من کسی ديگر بود کاين خشم ها از وی جهد
گر آب سوزانی کند ز آتش بود اين را بدان
در کف ندارم سنگ من با کس ندارم جنگ من
با کس نگيرم تنگ من زيرا خوشم چون گلستان
پس خشم من زان سر بود وز عالم ديگر بود
اين سو جهان آن سو جهان بنشسته من بر آستان
بر آستان آن کس بود کو ناطق اخرس بود
اين رمز گفتی بس بود ديگر مگو درکش زبان

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1391ساعت   توسط علي اباذري ابهر 

مولانا فرماید:

آن باده که دادی تو و این عقل که ما راست

معذور  همی  دار  اگر  جام  شکستیم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت   توسط علي اباذري ابهر 

قافیه سنجان که قلم برکشند

گنج دو عالم به سخن درکشند

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت   توسط علي اباذري ابهر 

 مادر بهشت من همه آغوش گرم تست
گوئی سرم هنوز ببالین نرم تست

پیوسته درهوای توچشمم به جستجوست
هرلحظه باخیال توجانم به گفتگوست

در خواب و خیال همه با توام هنوز
تنهائیم مباد که تیره است بی تو روز

دائم حریم قدس تو احساس میکنم
احساس قدس آن دم انفاس میکنم

موسیقی بهشت همانا صدای تست
گوش دلم به زمزمه لای لای تست

مادر به قصه های تو میخفت غصه ها
میرفت چشم و گوش بدنبال قصه ها

با شادیت نبود غمی را مجال ایست
امّا به گریه تو هم آفاق میگریست

صد قصه عشق بودی ومیخواندمت مدام
رفتیّ و ماند قصه صد عشق ناتمام

ای سینه داشته سپر هر بلای من
اکنون بکن شفاعت من با خدای من

امروز هستیم به امید دعای تست
فردا کلید باغ بهشتم رضای تست

این راز آن حدیث که نقل از پیمبر ست
جنت نهاده زیر قدمهای مادر ست

پیشکش به همه مادران پاک عالم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت   توسط علي اباذري ابهر 

خاک دل آنروز که می‏بیختند    شبنمی از عشق درآویختند

دل که به آن قطره غم اندود شد    بود کبابی که نمک سود شد

دیدهء عاشق که دهد خون ناب‏    هست همان خون که چکد از کباب

بی‏اثر مهر چه آب و چه گل‏    بی‏نمک عشق چه سنگ و چه دل

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت   توسط علي اباذري ابهر 

در صراط المستقیم ای دل کسی گمراه نیست

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت   توسط علي اباذري ابهر 

الهی به مستان میخانه‌ات

بعقل آفرینان دیوانه‌ات

به دردی کش لجهٔ کبریا

که آمد به شأنش فرود انّما


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت   توسط علي اباذري ابهر 

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1390ساعت   توسط علي اباذري ابهر 

حکیمی ابلهی را دید دست در گریبان دانشمندی زده و بی حرمتی همی کرد .گفت:اگر این دانا بودی کار او با نادان بدین جا نرسیدی

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت   توسط علي اباذري ابهر 

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت   توسط علي اباذري ابهر 

داستان در باره خارکنی است که کندن بوته ی خا ر را به تعويق می اندازد آنقدر که روز به روز آن بوته رشد کرده و تبديل به درخت تنومندی می شود و از دیگر سوی روز به روز خار کن ضعيفتر شده و از کندن آن عاجز تر می شود !

همچو آن شخص درشت خوش‌سخن

در میان ره نشاند او خاربن

ره گذریانش ملامت‌گر شدند

پس بگفتندش بکن این را نکند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت   توسط علي اباذري ابهر 

کنون تار طرب بگسسته بهتر

نی مطرب چو دل بشکسته بهتر

+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1390ساعت   توسط علي اباذري ابهر