ساعت
زيبايی حقيقت است و حقيقت زيبايی.جز این چیزی نمی دانیم
و به چیزی جز این نیاز نداریم. جان کیتس
ساعت
........
حرف هایی دارم
حرف هایی دارم
واژه ها در پس ديوار سكوت عقده ها در دل من مي بافند
كيست تا بشنود اين بغض گلو گير مرا
كيست تا بشنود این نعره جانسوز مرا
وه چه سرد است امروز
آتشي بايد و نيست آتشي بايد و نيست
ابرها بي باران
بادها سرگردان
خنده ها مصنوعي
گريه ها بي معنا
شهر در قبضه تاريكي محض
آدمكها ز پي هيچ دوان
ولي آخر تا چند...
اي دريغ از من وما
آتشي بايد و نيست آتشي بايد و نيست
لحظه ها در گذر از جاده عمر با نگاهي سنگين همچنان مي خوانند
خواب را خواب كنيد
لحظه ها در گذرند
چشم فردا در راه
پي گوشي هستم كه دلش داغ شنيدن دارد
عاقبت خواهم رفت
"دور خواهم شد از اين خاك غریب"
كه در اين خاك سراسر وحشت
نيست كس تا بدود
پي آواز حقيقت، آري
عاقبت خواهم رفت
عاقبت خواهم برد آرزو را با خويش
به تماشاي دياري پر نور
به تماشاي دياري كه به رگهاي حيات
جريان دارد شور
جريان دارد عشق
جريان دارد مهر
به دياري كه دگر از غربت خبري نيست كه نيست
سفرم نزديك است...!
۱۳۷۹
ساعت

